محمد حسينى همدانى نجفى
25
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
نوشته تحرير و نگارش در آورند زيرا عقول بشر هر چه را ادراك نمايند از قبيل موهومات و يا متخيلات و معقولاتى است و كبريائى او اعلى و اشرف است و هر چه را كه بشناسند و مورد معرفت آنان قرار بگيرد كيفيت نفسانى و صورت خيالى و آفريده آنها است ساحت او خالق كيفيت و خيال و شخص است . وجود مطلق طبيعت مشترك است همه موجودات را شامل مىشود مانند ماهيت كليه كه فقط افراد را شامل مىشود زيرا طبيعت وجود نه كلى است و نه جزئى تحت كلى ذاتى بلكه وجود ميان همه افراد عبارت از تفاوت مراتب آن به شدت ضعف و كمال و نقص في نفس جوهرها و سنخها و اينكه مقرون باعدام و امكانات و استعداد است و اين طبيعت وجود نظر باينكه يك سنخ ميان مراتب موجودات و غير مختص بنعض است ضد و مغاير براى آن نخواهد بود و مغاير آن فقط عدم است و مانند طبيعت انسان نيست كه براى او در خارج اغيارى و يا اضدادى و نقايص وجودى داشته باشد و انسان صادق است بر افراد بسيار بخلاف وجود و موجود بما هو موجود زيرا در خارج نيست امرى كه به آن صادق شود عدم يعنى لا وجود صدق كند و بر انسان لا ملك صدق مىنمايد ولى لا وجود مطلق به هيچ چيز خارجى صدق نخواهد نمود از نظر اينكه وجود شامل همه موجودات مىشود و انبساط بر هياكل همه ماهيات و اعيان است . نظر باينكه ساحت كبريائى نفس حقيقت وجود است و خالق به شرط سلب اعدام و امكانات است پس غيرى برابر او نيست جز اينكه متصف شود بعدم سابق و لاحق نيست جز موجودى كه تعلق باجسام دارد و يا بمواد خارجى داشته باشد . خالق و آفريدگار كه وجود او تام و كامل است هرگز شايسته نيست كه به غير ذات خود كمال يابد و هرگز صفتى جز صفت ذات نبايد داشته باشد از نظر اينكه صفت زايد بر ذات لا محاله ممكن بوده و محتاج به علت است كه آن را بوجود آورد و آن علت تامه چنانچه غير ذات او باشد لازم آنست كه موجود ديگرى در